العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
385
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
كنند و زمين آن را شخم بزنند . سپس خودم به علت خستگى مسافرت خوابيدم و خوابم رفت ، ناگاه غوغاهائى شديد و صداهائى بلند بگوشم خورد . غلامانم آمدند و مرا بيدار كردند . من در حالى كه ترسان بودم برخاستم و بغلامان خود گفتم : شما را چه شده است ؟ گفتند : موضوع عجيبى رخ داده است ! گفتم : چيست ! ؟ گفتند : گروهى در موضع قبر حسين هستند كه بين ما و قبر حائل شدهاند و ما را تير باران ميكنند . من با آنان برخاستم تا موضوع را بررسى نمايم . ديدم همانطور است كه آنان ميگويند . اين موضوع در اول شب ليالى بيض ( يعنى شب 13 - 14 - 15 ماه ) بود . من بغلامان خود گفتم : آنان را تير باران كنيد ! وقتى شروع به تير باران كردند آن تيرهاى بسوى خود ما باز ميگشتند . هيچ تيرى بر نميگشت مگر اينكه به تير انداز خود اصابت ميكرد و او را ميكشت . من از اين منظره دچار وحشت و ترس شدم ، تب و لرز عجيبى عارضم شد و فورا از نزد قبر حسين كوچ كردم . خودم را آماده نمودم كه متوكل مرا خواهد كشت . زيرا كليه آن دستوراتى را كه متوكل داده بود انجام نداده بودم . ابو برزه ميگويد : من به ابراهيم ديزج گفتم : از شر متوكل بر حذر مباش ، زيرا متوكل در شب گذشته كشته شد و منتصر در قتل او اعانت نمود . ديزج گفت : من اين مطلب را شنيدهام . ولى يك بلائى دچار جسم من شده كه بقائى براى خود نمىبينم . ابو برزه ميگويد : اين گفتگوى ما اول صبح بود . آن روز شب نشده بود كه ديزج مرد . ابو المفضل ميگويد : منتصر شنيد : پدرش متوكل بفاطمهء زهراء عليها السلام ناسزا ميگفت : وقتى اين موضوع را با مردى در ميان نهاد او گفت : قتل متوكل واجب است . ولى كسى كه پدر خود را بكشد عمر طولانى نخواهد كرد . منتصر گفت : اين عمل اطاعت خدا باشد من باكى ندارم كه جوانمرگ شوم ! موقعى كه منتصر متوكل را كشت بيشتر از هفت ماه زندگى نكرد . 5 - نيز در كتاب : امالى شيخ از قاسم بن احمد كوفى كه از تاريخ و جنگهاى